تبليغاتX
زندگی را دوست دارم نه در قفس-- عشق را دوست دارم نه در هوس-- فرستاده خدا دوستت دارم تا آخرین نفس
Ashiooone
بستنی شکلاتی

در روزگاری که بستنی شکلاتی خيلی ارزانتر بود، پسر ده ساله ای وارد رستوران هتلی شد و پشت ميزی نشست.    پيشخدمتی يک ليوان آب جلوی او گذاشت.   « يک ظرف بستنی شکلاتی چنده ؟»    پيشخدمت جواب داد:« پنجاه سنت » پسر کوچولو دستش را از جيب بيرون آورد و سکه هايش را شمرد. سپس پرسيد:« يک ظرف بستنی ساده چطور؟ »   عده ای منتظر ميز بودند و پيشخدمت کمی ناشکيبا شده بود.  با عجله گفت:« سی و پنج سنت »   پسرک دوباره سکه هايش را شمرد و گفت:« من يک ظرف بستنی ساده می خورم.»  پيشخدمت بستنی را آورد و صورتحساب را کنار آن گذاشت. پسرک بستنی را خورد، حسابش را به صندوقدار پرداخت و رفت. وقتی که پيشخدمت برگشت تا ميز را تميز کند، از آنچه ديد حيرت کرد. در کنار ظرف خالی با دقت دو سکه پنج سنتی و پنج سکه يک سنتی گذاشته شده بود؛ اين انعام او بود.

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  |